مشاوره انتشار مقاله ISI مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
سریال آشنایی با مادر
4 فصل کامل با زیر نویس فارسی !!
نسخه خانگی و کامپیوتری DivX
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
۲۲

 

 

* احتمالا چند روزی مسافرت باشم البته بعد از ۲۲.

نامه علی مطهری و چند سئوال

با خواندن نامه جناب علی مطهری به رئیس جمهور موسوی و مشاهده­ی این جمله (به پیروی از علی علیه السلام و برای حفظ اسلام از حق خود بگذرید) چند نکته به ذهنم رسید:

۱- فرض کنیم رئیس جمهور موسوی از حق شخصی خود بگذرد ( که در مدل حکومتی مبتنی بر مردم­سالاری این­گونه گذشت­های شخصی جایگاهی حقوقی ندارد)، تکلیف حق مردمی که به او رای داده یا به رئیس دولت نهم به بعد رای نداده­اند چه می­شود؟ آیا ایشان می­تواند راسا از حق مردم نیز بگذرد:

۱-۱- اگر پاسخ مثبت باشد که در آن­صورت کاندیدا شدن ایشان برای انتخابات جای سئوال جدی دارد چرا که با پذیرفتن قواعد بازی سیاست و ملاک بودن رای مردم وارد عرصه­ی انتخابات شده و حالا باید بدون در نظر گرفتن نظر مردم و با حقی فراتر از خواست آنان از رای­شان بگذرد که این حق ِ فراتر از حق مردم، همان استبدادی­ست که به کرات در بیانیه­های ایشان مورد انتقاد جدی قرار گرفته است.به نظر من این مساله با صداقت و ایمان و اخلاق رئیس جمهور موسوی تعارض کامل دارد و معتقدم هیچ­گاه اتفاق نخواهد افتاد.

۱-۲- اگر هم پاسخ منفی باشد که در آن­صورت جناب علی مطهری باید نامه را خطاب به مردم می­نوشت و متعاقبا این ابهام ایجاد می­شود که اصولا مردم در ادبیات سیاسی و اندیشه­ی جناب علی مطهری چه جایگاهی دارند؟ اگر مردم داری اعتبار و شان هستند پس چگونه از مردم خواستار عدم پیگیری مطالبات­شان می­شوند؟  و زمانی­که مردم به حفظ احترام دین توجه دارند چرا  ایشان تلاش می­کنند مطالبات سیاسی و اقتصادی مردم را در تعارض با دین نشان دهند و از این تعارض­یابی چه نتیجه­ای می­گیرند؟

۲- بر فرض که رئیس جمهور موسوی و مردم توامان از حق خود بگذرند، و با فرض آن­که این مشابهت­سازی تاریخی جناب علی مطهری را هم بپذیریم، حال این سئوال جدی مطرح است که آیا جناب مطهری طرف مقابل را هم همانند خلفای راشدین می­داند که رئیس جمهور موسوی را به پیروی از سکوت امیرالمومنین تشویق می­کند؟ اگر چنین است لطفا شهامت داشته باشند و مصادیقش را نام ببرند و اگر چنین نیست پس لطف کنند و سخنانی دو پهلو نگویند که  تصور رفتار ریاکارانه یا ناشی از ترس از بین رفتن قدرت در ذهن­ها متبادر شود.رفتاری که معتقدم از شان فرزند شهید مطهری به­دور است.

۳- هر چند با مشابهت­سازی تاریخی و تلاش برای یافتن مصادیق آن روزگار با دوران فعلی چندان موافق نیستم  اما در صورتی­ که بخواهیم مطابق منطق جناب علی مطهری رفتار کنیم آیا می­توان این سئوال را پرسید که در مورد قیام سیدالشهدا چه نظری دارند؟ آیا ایشان هم باید از سکوت امام علی  تبعیت می­کردند؟ آیا محمد بن حنیفه امام حسین را به سکوت فرانخواند؟ آیا نباید این روزها به جناب علی مطهری گفت به جای تکرار رفتار ابن حنیفه، از سیدالشهدا پیروی کنند؟

۴- وقایع تاریخی هر کدام مربوط به شرایط خاص خود هستند و نمی­توان بدون در نظر گفتن ظرف زمانی و مکانی مربوطه به دنبال مشابهت سازی و نسخه­پیچی بود.بهتر است به­جای ترغیب دیگران به سکوت و نادیده گرفتن حق و همینطور تلاش خواسته یا ناخوسته در جهت ایجاد تعارض و تقابل مردم با دین، به دنبال ریشه­یابی واقعی و صادقانه و شجاعانه­ی بحران اخیر بود و اربابان قدرت را از ظلم و استبداد بیم داد که آن­چه دین را به خطر می­اندازد نه پیگیری حقوق مردم که بی توجهی به آن­هاست. 

* منبع: روزنامه­ی اعتماد روز یک­شنبه مورخ 18/11/88 – نیم­صفحه اول

آرمان های انقلابی با سُس اندیشه های ملی

اوائل اعلام رسمی حضور میرحسین موسوی در انتخابات بود که به دلایلی کاملا واضح از وقایع پیش آمده ناراحت بودم و در کش و قوس حضور یا عدم حضور در فعالیت­ها. روزی در خلال صحبت با پدر یکی از دوستانم که اندیشه­های ملی­گرایانه و آزاداندیشی و عدم دلبستگی خاص به سیستم از ویژگی­هایش است و به دلیل سن زیاد و حافظه­ی خوب، وقایع زیادی را در ذهن دارد،  شنیدم: " موسوی، آن روزها  جوانی بوده با اندیشه­های ملی که شیفته­ی آرمان­های آیت الله حمینی و جمهوری اسلامی شده و حتی هنوز هم ارتباطش را با ملی مذهبی­ها حفظ کرده. با این روندی که دارد طی می­شود باید منتظر مواضع محکم و دموکراتی از او باشید." آن روزها_ به هر دلیلی _ باور پذیری این جمله واقعا کار دشواری بود.این جریان گذشت تا روزی که یکی از مسئولین ستادش پس از برنامه مسجد نازی آباد و استقبال کم مردم، در جلسه­ی خصوصی که با او داشت،  شنید: " می­دانم که باید ادبیات و گفتمانم را تغییر دهم." این جریان هم گذشت و انتخابات برگزار شد و میرحسین موسوی شد رئیس جمهور موسوی و کودتا شکل گرفت و بیانیه­های رئیس جمهور موسوی آغاز شد.امروز که داشتم به دور از احساسات و در فضای منتقادانه، بیانیه­های قبلی و گفتگوی­ اخیرش را با سایت کلمه بازخوانی می­کردم، آن اندیشه­های ملی­گرایانه را ـ البته نه به مفهوم حزبی که مفهومی کلی ـ در پس کلماتش دیدم هر چند هنوز کم­رنگ است و رنگ و بوی آرمان­های انقلابی، برتری محسوسی دارد. این­را هم می­دانم که تلفیق اندیشه­های ملی با آرمان­های انقلاب ۵۷ اگر نگویم نشدنی که کاری بس دشوار است و به حذف و تعدیل برخی از اندیشه­های انقلابی نیاز دارد.اما ظاهرا رئیس جمهور موسوی تصمیم گرفته این کار دشوار را انجام دهد.باید منتظر ماند و دید آیا روند تکمیلی گفتمانش ادامه خواهد داشت؟ هر چند تا همین جا هم از شخصیتی موسوم به انقلابی یا اصولگرای اصلاح­طلب، این مواضع به شدت اصلاح­گرایانه و قاطع و همینطور تحمل دیدگاه­های _ به­حق _ تند مردم در این روزها دور از انتظار بود. 

"در سالهای اول انقلاب اسلامی اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می­توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم. ولی الان چنین اعتقادی ندارم ... به این نتیجه می­رسیم که ما در اول انقلاب زیاد خوش­بین شده بودیم  ... به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است ... کمی غفلت و عقب­گرد ما را به استبدادی تاریک­تر از قبل از انقلاب می­برد چرا که استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است ... امروز زندان­ها را پاک­ترین فرزندان ملت پر کرده­اند ... هدف نهایی خودمان را درهیچ مرحله ای نباید از یاد ببریم و آن ساختن ایرانی پیشرفته و مستقل و آزاد و متحد است. این هدف تنها با همکاری همه زنان و مردان و همه اقشار ملت و همه اندیشه­ها و سلیقه­ها امکان­پذیر است. جا دارد بگویم، وقتی می­گوییم ایران باید همه ایرانیان داخل و خارج علاقه­مند به اعتلای این سرزمین و فرهنگ دیرینه و باورهای دینی، آسمانی و رحمانی آن را در نظر بیاوریم  جنبش سبز به کرامت ذاتی انسانی و حق تنوع عقاید و اندیشه و آزادی بیان احترام می­گذارد و از همه جنبش­هایی که اهداف آنها بهروزی و رشد ملت و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت ما و نیز عدالت اجتماعی است استقبال می­کند و آنها را از خود جدا نمی­داند"        بخشی از گفتگوی اخیر 

 

* این آهنگ زیبا را از وبلاگ دوست خوبم فرید صلواتی دانلود کنید و لذت ببرید.

مزد تقلب

جناب محصولی با آن­همه خوش خدمتی به سران کودتا در جریان انتخابات خرداد ۸۸، نه تنها از وزارت کشوری که قبایش را در غیاب بزرگان به تن داشت، محروم شد که این روزها به دلیل اختلافات داخلی به جای نشستن بر صندلی وزارت رفاه که آن­هم بعد از مدتی بی­محلی نصیبش شده باید خانه­نشینی را ترجیح دهد.  

سردار میلیاردی! گندم ری که نصیبت نشد خرمای بغداد را بچسب که دوستانت بارها ثابت کرده­اند در بی­وفایی شهره­ی شهرند(باور نداری از کُردان بپرس). هر چند رانت­های بی حد و حصر گذشته و وام­های کلان و اقساط معوقه جایی برای سهم­خواهی بیشتر هم نمی­گذارد.  

 

* گفتگوی رئیس جمهور موسوی با سایت کلمه را حتما بخوانید.حاوی نکات بسیار مهمی است.  

* فایل پی دی اف این گفتگور را از اینجا و بدون نیاز به ف.ی.ل.ت.ر.ش.ک.ن داونلود کنید. 

* نوشتاری پیرامون مصاحبه اخیر

نیروهای خود سر یا چند سر

۱- تقریبا اکثر ما کم و بیش این سخنان یا سخنانی مشابه را زیاد شنیده­ایم: عوامل انجام قتل­های زنجیره­ای عده­ای از نیروهای خودسر بودند... ترور سعید حجاریان کار گروهی خودسر بود... نیروهای حمله­کننده به کوی دانشگاه در سال ۷۸ عده­ای نیروی خودسر بودند... افرادی که به راهپیمایی مردم معترض در روزهای بعد ازانتخابات خرداد ۸۸ حمله کردند، بسیجی نبودند بلکه با پوشیدن لباس بسیج دنبال بدنام کردن این نیروها بوده و در اصل عده­­ای نیروی خودسر بودند... حمله کنندگان به کوی دانشگاه در خرداد ۸۸ عده­ای نیروی خودسر بودند... ماجرای کهریزک را عده­ای از نیروهای خودسر ایجاد کردند... آنانی ­ که به دانشگاه­های مختلف کشور، دفاتر مراجع منتقد، مساجد علمای منتقد و مراسم و جلسات معترضان حمله می­کنند عده­ای نیروی خودسر هستند و بدون ساماندهی نهادی خاص و بصورت خودجوش حرکت می­کنند... عده­ای از نیروهای خودسر دنبال ایجاد تنش در جامعه، تفرقه بین مردم و ایجاد جو سوتفاهم و بدبینی بین مسئولین رده

۲- باز هم تقریبا اکثر ما کم و بیش این اخبار یا اخباری مشابه را زیاد شنیده­ایم: یکی از عوامل اصلی­ نیروهای خودسری که قتل­های زنجیره­ای را انجام داده بودند در حمام زندان به جای استعمال داروی نظافت، آن­را سرمی­کشد و دچار فوت می­شود... یکی از نیروهای خودسری که سعید حجاریان را ترور کرده بود ( با چهره­ای خندان در دادگاه که شاید نشان از حامیان محکمش بود) محکوم به زندان می­شود و بعد از مدتی در خیابان­های تهران چندین بار مشاهده می­شود... نیروهای خودسری که در سال ۷۸ به کوی دانشگاه حمله کرده بودند، شناسایی شده و در نهایت یکی از ماموران نیروی انتظامی به جرم دزدیدن ماشین ریش تراش محاکمه می­شود... نیروهای خودسری که در خرداد ۸۸ به کوی دانشگاه حمله کرده بودند،  تعداد زیادی از دانشجویان را ظاهرا به زیرزمین یکی از سازمان­های دولتی به عنوان بازداشتگاه منتقل می­کنند (که این امر تضاد آشکاری با ماهیت خودسر بودن و عدم وابستگی به سازمان­های رسمی دارد)... نیروهای خودسر ماجرای کهریزک را رقم می­زنند و هنوز از محاکمه­شان خبری نیست... نیروهای خودسر ظاهرا از روی بام یکی از مراکز منسوب به یکی از ارگان­ها به مردم معترضی که تظاهرات سکوت برگزار می­کردند، تیراندازی می­کنند و تعدادی از هموطنان کشته و زخمی می­شوند و علیرغم موجود بودن فیلمش، پیگیری انجام نمی­شود( از این­گونه شواهد دخالت برخی ساختمان­های منسوب به برخی ارگان­ها فیلم­های زیادی در اینترنت پخش شده است)... نیروهای خودسر روز ۳۰ خرداد ۸۸ و روزهای بعدی، خشونت زیادی نسبت به هموطنان معترض اعمال کرده و حتی آن­ها را به گلوله می­بندند و علیرغم موجود بودن عکس چهره و فیلم­شان خبری از مجازات­شان نیست... اخباری مبنی بر تیراندازی به برخی مردمی که شب­ها از پشت بام فریاد الله اکبر سر می­دادند یا مشغول شعارنویسی بر دیوارها بودند، منتشر می­شود... یکی از چهره­های منسوب به یکی از ارگان­ها اعلام می­کند افراد حمله کننده به جمارن قرار نبوده آن­گونه رفتار کنند و قرار بوده فقط کمی شعار بدهند

۳- نیروهای خودسر از بهار ۷۶ و با پر رنگ شدن احتمال پیروزی سید محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری، فعالیت­ علنی وغیرعلنی خود را آغاز کردند و به مرور آن ­را توسعه دادند.آنچنان­که گستردگی دامنه­ی فعالیت­شان از نمایش­های کفن پوش خیابانی در قم ( از سال ۷۶) و تعرض به خاتمی، سران اصلاحات، روشنفکران و روزنامه­نگاران به هاشمی رفسنجانی و خانواده­اش، مراجع و علمای دینی منتقد، نیروهای موسوم به اصولگرای منتقد، هر فرد و جریان منتقدی و نهایتا به توده­ی مردم  کشیده شده است. با توجه به گستردگی دامنه­ی فعالیت­های این گروه و نیاز به امکانات مادی و معنوی از قبیل ساختمان، تجهیزات، جذب و آموزش نیروها، مجوزهای مورد نیاز و ... و با توجه به علنی شدن تقریبی ماهیت این افراد در این روزها شاید بد نباشد به فکر نام جدیدی برای خود باشند.

۴- بازخوانی فعالیت گروه خودسر سابق(با سر یا چند سر فعلی) از روزهای نخستین تا به امروز، دلیل از پرده برون آمدن و علنی شدن­شان در این روزها و همینطور پیش بینی وضعیت­شان در روزهای آتی را آسان می­سازد.از طرفی بررسی روند شکل­گیری طالبان در افغانستان (به منظور مبارزه با شوروی سابق) و مشاهده­ی این روزهای طالبان که چگونه نه تنها امنیت کشورهای موسس خود که نظم و امنیت دنیا را به چالش کشیده، به خوبی شاهد این نکته است که نیروهای خودسر هیچ­گاه به بانیان و موسسان و کنترل­کنندگان خود هم وفادار نمانده و آتش خودسری­شان دامن همه را خواهد گرفت. 

 

پی نوشت: امروز تولدم بود.این روزها واقعا به این فکر می کنم که تولد می تواند امر مبارکی باشد یا نه؟

جنگل واژگون

نگاهت بر کدامین جاده خیره مانده

وقتی همه­ی راه­ها به یک میدان خالی می­رسند 

***

چقدر این مرد را دوست داشتم.شاید به خاطر تنهایی بزرگش بود.سالینجر را می گویم. نویسنده بزرگی که دو روز پیش در سن ۹۱ سالگی چشمانش را برای همیشه بست.  

 

 

کمی عقلانیت

الف- تکلیف خاتمی که معلوم است؛ معامله­گر است و دروغ­گو و شارلاتانی که ۸ سال مردم را فریب داد تا نظام را حفظ کند و حالا باز هم دارد به همان روش ادامه می­دهد.موسوی هم که از خود همین­هاست.حالا که او را از ورود به قدرت منع کرده­اند دارد انتقام می­گیرد.چطور آن سال­ها یادش نبود به ظلم اعتراض کند؟ کروبی هم که ول معطل است.از همین­هاست که یک روز به نعل می­زند و یک روز به میخ.خلاصه­ی کلام آن­که آهای مردم گول این سه نفر را نخورید.از خود حکومتی­ها هستند و دنبال حفظ نظام که برای شما کوچک­ترین ارزشی قائل نیستند.... چه گفتی؟ در این چند ماه کلی مصیبت دیده­اند؟ نه بابا همه فریب بود تا شما ها را خر کنند.تازه دیده باشند نوش جانشان.حقشان بوده.تلافی آن­همه سال که به ما دروغ گفتند.... من نمی­دانم، فقط حواستان باشد خر نشوید که  باز هم گولشان را بخورید.دیدید که خاتمی سه ماه قبل که ما داشتیم توی خیابان کشته می­شدیم به بعضی نامه نوشته و قربان و صدقه رفته و التماس کرده که مورد عفو قرار بگیرند.موسوی هم که ماه قبل آن بیانیه ۱۷را داد و کودتاگران را به رسمیت شناخت.کروبی هم که دیروز بند را آب داد.دیدی گفتم همه­شان سر و ته یک کرباس هستند.حالا که احساس خطر کرده­اند که دارد کل نظام می­رود می­خواهند فضا را آرام کنند

ب- سران فتنه باید اعدام شوند.طرفدارانشان یک مشت گوساله و بزغاله­اند.مگسند.حشره­اند.اصلا عددی نیستند.خرخره­شان را می­جویم.اگر فرمان صادر شود همه را به یک اشاره از دم تیغ می­گذرانیم.بیانیه ۱۷ هم از اردوگاه عمرسعد صادر شد.موسوی اینقدر ترسو است که جرات ندارد بین مردمی که ادعا می­کند طرفدارش هستند حاضر شود.شیخ ساده لوح هم که دولت را به رسمیت شناخت و همان اندک طرفداران نادانش را تنها گذاشت و همه چیز تمام شد.تکلیف این ۷۰۰-۸۰۰ نفر اراذل و اوباش هم که معلوم است.عامل آمریکا هستند و به زودی اعدام می­شوند و همه چیز تمام می­شود

۱- وقتی قرار باشد دچار توهم باشیم، همه را دشمن بدانیم، با آگاهی و منطق و عقلانیت بیگانه باشیم، چه فرقی می­کند از کدام­یک از دو گروه بالا باشیم؟

۲- چه طنز تلخی­ست تکرار تاریخ.همان روزهایی که امیرکبیر را به قتل رساندند و صدایی از کسی بر نخاست.آن صبحی را می­گویم که شعار درود بر مصدق می­گفتند و شب فریاد مرگ بر مصدق.همان روزها که بازرگان عزیز بود و ناگاه شد دشمن.این روزها اما باز هم در این طنز تلخ دست و پا می­زنیم. آن سه نفر هم باید از طرفدارانشان دشنام بشنوند وهم از دشمنانی که به خونشان تشنه­اند.به نام آزادی بیان و انتقاد چه گل­ها که به خودی نزده­ایم و هنوز هم دچارش هستیم.چه بدگویی­ها که نگفتیم و توجیه کردیم که نباید کسی مقدس باشد اما یادمان رفت خودمان چقدر مقدسیم آنقدر که اگر کسی حرفی خلاف دیدگاه­مان زد باید با تندترین سخنان جوابش را بدهیم

۳- اگر این سه نفر را قبول نداریم و فقط می­خواهیم از آنها سواستفاده­ی ابزاری کنیم تا به مقصودمان برسیم (و مثلا انقلاب کنیم) که مانند بعضی­ها هستیم که دروغ می­گوییم و وسیله را با هدف توجیه می­کنیم.اگر اسم این استفاده­ی ابزاری را سیاست­ورزی می­نامیم که باید از موقعیت­ها برای رسیدن به هدف استفاده کرد پس چرا به آن سه نفر و خیلی­های دیگر این حق سیاست­ورزی را نمی­دهیم و مدعی هستیم به عمق درونشان آگاهیم و می­دانیم نیتشان چیست که خائن هستند و دارند خون شهدای سبز را هدر می­دهند؟ اگر هم قبول­شان داریم مادامی که حرف­های ما را بزنند و منافع ما را تامین کنند که دچار خودخواهی هستیم و منفعت طلبی و بی­فکری نسبت به دیگران و آینده.شاید بهتر باشد سعی می­کنیم مدافع یا منتقد یا حتی مخالف اما منطقی باشیم که تنها عقلانیت راهگشای این مسیر پر پیچ و خم است و پرهیز از نیت خوانی و تعجیل در تحلیل­ها و بروز احساسات. هم باید به اهمیت انتقاد منطقی واقف باشیم وکسی را مقدس نکنیم هم دچار نفرت و کینه و احساسات زودگذر و حرکت­های عجولانه نشویم.

۴- هر جنبشی به عقبه­ی مردمی نیاز دارد برای فریاد خواسته­ها (حتی حداکثری) و به رهبرانی ( حتی نمادین) که از این عقبه­ی مردمی استفاده کرده و با مذاکره، خواسته­های مردم را به کرسی بنشانند. اما در هر حال یادمان باشد اگر دلمان برای کشورمان می­سوزد نگذاریم در آتش کینه بسوزد.نه خود را حق مطلق بدانیم ونه دیگران را باطل مطلق که این مملکت متعلق به همه است با هر دیدگاهی.از رهبران نمادین توقع نداشته باشیم این بازی جنگ و گریز را تا ابد ادامه دهند.خوش خیال نباشیم که فردا سیستمی از همه جهت آزاد حاکم می­شود و همه­ی مردم موافقش خواهند بود و همه چیز گل و بلبل می­شود.کمی هم به دور و برمان نگاه کنیم: عراق، افغانستان، ... باور کنیم انقلاب چاره­ی ما نیست آن هم در مملکتی که خرافات در پستوی اتاقمان هم نفوذ کرده. باید گام به گام حرکت کرد.  

پیشنهاد مطالعه:   

محتوای نامه خاتمی

خانم رهنورد: موسوی دولت برآمده از تقلب را به رسمیت نمی­شناسد.پشت پرده سازش نمی­کنیم.  

کروبی: حرف من همان حرف ملت است که رای من کجاست؟  

مصاحبه تقی کروبی(نه معامله ای است نه ترسی) 

مصاحبه حسین کروبی( دولت احمدی نژاد سقوط می کند)

   1      2      3      >>